تبليغاتX
::دیوارهای تنهایی::




















::دیوارهای تنهایی::


همه کسانی را که بدون نام و یا با نام جعلی نظرات غیر اخلاقی و توهین آمیز می نویسند به وجدانشان و یا خدای باورهایشان واگذار می کنم- من هرگز نمی توانم این افراد را ببخشم- چون از بی اخلاقی و بی شرفی انسانها بی نهایت رنج می برم

نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390ساعت 23:0 توسط عفیفه عابدی :: رها| |



به اطرافتان نگاه کنید نسل زنانی که هم پیشرفت اجتماعی دارند و هم زندگی خانوداگی موفق در حال انقراض است....دخترانی که از علم و دانش برخوردارند؛ سهمی از زندگی خانوادگی ندارند....

--------

دیروز همه نگاهم توی خیابون متوجه دختران و زنان پیر و جوانی بود که از کنارم می گذشتن...مسیرم از میون مرکز خریدهاست....و بسیاری از زنان را می دیدم که از این مغازه به آن مغازه سرازیر می شدن- زن جوانی که آرایشی در حد یک عروس داشت با پسر بچه اش سوار یک ماشین مدل بالا می شد...توی آرایشگاه زیر دست آرایشگر صدای پچ پچ دختران را می شنیدم که پشت مادر و پدر شوهر غیبت می کردن....توی احوال خودم بودم و از خودم می پرسیدم؛ یعنی من هم زندگی زنانه خواهم داشت؟ یاد توصیه استاد افتادم- می گفت؛ جلوی پسری که عاشقش هستی از عقایدت حرف نزن!!! نذار بفهمه می فهمی- نذار بفهمه دغدغه انسانی و الهی هم داری....

------------

حالا می فهمم راست می گفت؛ حتی اگر تو را به جرم فهمیدنت رها نکنن- اما به جرم فهمیدنت از تو حمایت نمی کنن....

وقتی به خودت متکی هستی- نمی فهمن تو هم به حمایت نیاز داری- نمی فهمن تو هم حق زنانگی کردن داری- نمی فهمن تو به پاداش تلاشت استحقاق تولید مثل داری... کسی باید بفهمد زنی که تلاش کرده- زنی که دانش تولید دارد یعنی صرفا یک موجود مصرف گرا نیست...

اما درد فقط همین نیست....

حتی به جرم زن بودن نمی توانی پله های ترقی کاری را هم بطور طبیعی طی کنی...هر چه تلاش می کنی – هر چه بازده کاری ات بیشتر است از حمایت اداری که یک مرد برای ترقی برخوردار است , سهمی نداری....چون یک زنی....حتی به جرم زن بودن مدام ترا کنترل می کنند- به جرم زن بودن زیر پایت را خالی می کنند....

بماند که نقش زنانه ای که مردان اغلب به زنان اجتماعی می دهند نقش معشوقه مردانی است که در راس قدرت اجتماعی و سیاسی و اقتصادی قرار گرفته اند و حس می کنند از سوی همسر خانه دارشان که دچار روزمرگی هستند, درک نمی شوند!!!!!!!!!!

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390ساعت 8:22 توسط عفیفه عابدی :: رها| |


من عزادار انسان هستم....



نوشته شده در شنبه سوم دی 1390ساعت 11:35 توسط عفیفه عابدی :: رها| |


چنانچه می خواهید زندگی شما همواره با عشق و شور باشد ، و با عشق و شور نیز عشق بورزید باید به قلب و عشق خود ایمان داشته باشید ...

به عشق خود ایمان داشته باشید

 ایمان همان صحه گذاشتن به رابطه ی عاشقانه ای است که با رویاها و امید هایتان دارید . ایمان همچنین صحه گذاشتن و درک این نیاز و گرایش درونی از شماست که می خواهید تغییری در این دنیا ایجاد کنید تا آن را به جای بهتری بدل کنید . ایمان ظهور و بروز طبیعی همان عشق و شور زندگی شماست . هنگامی که نسبت به رابطه ، پروژه ، آرمان یا غایتی برتر در خود احساس عشق و شور و حال می کنید ایمانی در قلب شما شکل می گیرد . ایمان به این که آنچه را که برایتان مهم است به موفقیتی کم نظیر بدل خواهید کرد .
برخی از مردم ایمان را به برخورد از موضع ضعف ، سوء تعبیر می کنند . از نظر آنان ایمان همان رها کردن مسئولیت زندگی خود و واگذار کردن آن به نیرویی یا چیزی در بیرون از خودمان است . این وابستگی است نه ایمان .
ایمان هرگز به این هعنا نیست که به کسی یا چیز دیگری (غیر از خودمان) متکی باشیم تا همه چیز را برایمان فراهم کند . ایمان واقعی و حقیقی همان ایمان به خودتان است نه ایمان به سرنوشت و تقدیر . این نوع از ایمان ، ایمان به نیرو و اقتدار درونی و نیز عشق و شور زندگی است که به شما انگیزه می بخشد مسئولیت آینده ی خود را بر عهده گیرید و ایمان شما نیز برخواسته و زائیده ی تعهد شما در انجام این مهم است .
دنیا و نیز تمامی کائنات به شما ایمان دارند . وگرنه شما هرگز اینجا نبودید و وجود نداشتید . هر آنچه شما برای رسیدن به غایت وجودی خود به آن نیاز دارید از پیش به شما داده شده است . حال دیگر با خود شما و بر عهده ی خود شماست تا هدیه ی زندگی و نیز موهبت منحصر به فرد بون خودتان را بپذیرید . و آن ها را با عشق و شور و حال تمام با دیگران قسمت کنید .
ایمان تنها زاده ی عشق و شور زندگی است .
هرگاه به عشق و شور زندگی تسلیم شوید و بر نیاز و گرایش خود به خوشبختی و خوشحالی ، رضایت و حقیقت ، صحه بگذارید ، خود به خود به سرچشمه ی زندگی می پیوندید که درون خود شما وجود دارد .
ناگهان حس بالایی از قدرت ، هدفمندی و ارتباط با چیزی به مراتب بزرگتر از آنچه تا به آن زمان آن را به عنوان "خویشتن خویش" می شناختید ، سرتاسر وجود شما را فرا خواهد گرفت .
آن گاه در می یابید که ایمان همان امید و امیدواری نیست و اصولا هیچ ارتباطی نیز با آن ندارد . درخواهید یافت که ایمان نوعی خودباوری و اعتماد به نفس است . ایمان به نوعی علم به این که آگاهی و شعور کیهانی به شکل "شما" و "در شما" به جریان افتاده و به کار گرفته شده است .
 منبع:ویستا
ویرایش وتلخیص:آکاایران

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390ساعت 11:32 توسط عفیفه عابدی :: رها| |


منبع
واژه Prejudice در لغت به‌معنای پیش‌داوری، نظر منفی، تعصب و غرض می‌باشد.[1] پیش‌داوری قضاوت زود هنگام، پندار یا احساسی ویژه نسبت به یک موضوع است که معمولا قبل از جمع‌آوری و بررسی اطلاعات لازم پدید می‌آید و بر شواهد ناکافی یا حتی خیالی مبتنی است.[2]
پیش‌داوری مفهومی عام است، ولی در متون روان‌شناسی اجتماعی، در اغلب موارد فقط پیش‌‌داوری منفی نسبت به اعضای گروه‌های اجتماعی بررسی گردیده و کمتر به موارد دیگر پیش‌داوری اشاره شده است، در حالی که ممکن است پیش‌داوری نسبت به اشخاص، اشیاء و حتی مکان‌ها باشد. افزون بر این، پیش‌داوری ممکن است مثبت باشد.[3] مثل اثر پیگمالیون (Pygmalion)، که اشاره به انتظارات و نگرش‌های مثبت نسبت به فرد یا گروه دیگر دارد و براساس آن از آن‌ها انتظار می‌رود عملكرد و رفتاری مقبول و موفق از خود نشان دهند. این مساله در مسائل آموزشی نمود بیشتری دارد به‌طوری‌كه كیفیت نگرش معلمان به دانش‌آموزان بر موفقیت تحصیلی آنان تاثیر می‌گذارد.[4]
گاهی اوقات پیش‌داوری با تبعیض یکسان پنداشته می‌شود ولی باید متذکر شد که؛ اگرچه این دو مفهوم در حالت عمومی به یک معنا به‌کار می‌رود، لکن تبعیض می‌تواند از نتایج پیش‌داوری باشد و رفتاری است که طی آن یک گروه راه دستیابی گروه دیگر به منابع کمیاب را می‌بندد یا در رسیدن به آن موانعی ایجاد می‌کند. البته همیشه پیش‌داوری به تبعیض منجر نمی‌شود.[5]


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390ساعت 16:22 توسط عفیفه عابدی :: رها| |


کمتر پیش میاد فکر کنم باید التماس دعا کنم....آخر یاری گری بزرگتر از خدا نیست....که او بر همه احوال من – اعمال من آگاه است- اگر مستحق یاری ام مگر می شود دریغ کند؟.....اگر دریغ کرد – مگر حکمتی بالاتر از حکمت او است؟

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آذر 1390ساعت 11:31 توسط عفیفه عابدی :: رها| |


http://pics9.com/images/92901256604573066034.jpg

توی دیوارهای تنهایی خودم-این روزها کنج عزلت گزیدم..حال من بد نیست! کمی شادم-کمی بهانه جو برای سکوت..کاش می شد بنویسم!!!!!!!!!!!


نوشته شده در جمعه دوازدهم فروردین 1390ساعت 0:21 توسط عفیفه عابدی :: رها| |


http://www.up.egyup.com/images/28029506592942174225.jpg

بچه که بودم همیشه پا می کردم توی کفش مامانم-همیشه جلوی تلوزیون دراز می کشیدم و پا رو پا می انداختم و سخنرانی از مابهترونها رو با آب و تاب و دقت تمام گوش می دادم-فکر می کردم هر چه بزرگتر بشم دنیا زیباتر می شه و من قدرت پیدا می کنم که دنیا رو اونجور که دوست دارم تغییر بدم-جوری که دیگه توی تلوزیون نبینم بچه های آفریقایی روی دستان مادراشون از گرسنگی جون می دن-جوری که نبینم وقتی بازی می کنم و می خندم صاحبخونه بهم اخم می کنه-جوری که من هم اتاق خواب رنگ صورتی داشته باشم و توی دنیای عروسکهام غوطه بخورم...بزرگ شده ام اما حالا می فهمم هر چه بزرگتر می شم نه تنها دنیا زیباتر نمی شه-قدرت و امید من هم کمتر می شه- من که نه خیلی هم سن و سالهام  زانوی غم می گیرن بغل و می شینن کنج خونه و نه قدرت تغییر دارن و نه روی بازی ....حالا که سال نو نزدیکه ترس من از یک سال تحمل دیگس...

.

.

پینوشت 1: کاش هنوز بچه بودم و قدر وقتی رو که می تونستم فقط و فقط کارتونهای رنگارنگ تماشا کنم رو می فهمیدم-کاش هنوز بچه بودم؛ کاش هیچ وقت نمی فهمیدم اقتصاد یعنی چی؟ کار و بی کاری یعنی چی؟ کاش هیچ وقت نمی فهمیدم سیاست یعنی چی؟ دموکراسی یعنی چی؟ ...کاش هرگز نمی فهمیدم عدالت یعنی چی؟ بی انصافی یعنی چی؟ ...کاش هرگز نمی فهمیدم آزادی بیان یعنی چی؟ خفقان و سانسور یعنی چی؟...کاش هیچ وقت نمی فهمیدم زیرآب زدن-سر زیر آب کردن یعنی چی؟ کاش هیچ وقت نمی فهمیدم کسایی هم هستن که خدا براشون اسباب بازی شده- حکم هویجی داره که عده ای رو باهاش ".." می کنن- کاش هرگز نمی فهمیدم زمین گرده و جهانی بزرگتر از شهر من هست و توی جهانی که من هستم مردمانی هم هستن که دغدغه هیچ کدوم از این سوالها رو ندارن- مردمانی هستن که زندگی تجربه می کنن و بچه های شهر من حتی توی خواب هم تجربه اش رو ندارن و یا جایی مردمانی هستن که به همینها که من نمی گم داشته، غبطه می خورن...

پینوشت 2: خدایا اگر از همه دنیا ناامید باشم از تو نیستم-از تو که داری باز هم این زمین مرده رو جان می بخشی-شاخه های خشکیده رو سبز می کنی...خدایا در آستانه بهار دیگه به من هم قدرت سبز شدن-قدرت تغییر دادن بده...قدرت تحملم رو افزون کن- سعادت شکرگزاری و قدرت تمیزم ببخش تا حساب تو رو با کسانی که فقط اسم تو رو فریاد می کنن قاطی نکنم...



نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اسفند 1389ساعت 13:14 توسط عفیفه عابدی :: رها| |

http://www.everypicture.com/shop/books/dad887b100b6a72a0242492f303ebbfb/stella-gazes-at-the-moon.jpg


کاش هرگز به دنیای معادلات بی پاسخ بزرگترها وارد نمی شدم

کاش می شد هنوز دنیا را از پنجره نگاه کودکانه دید...و با این تصور زندگی کرد که بزرگترها بیشتر می دانند

.

.

پینوشت1: تقلای بی ثمریست که تلاش می کنی همه را دوست بداری- برای خیلی ها اصلا فرقی نمی کند که تو زیر بار عشق آنها خرد شوی -بدتر اینکه آدمهایی که برایشان هرگز مهم نیست که قلب عاشقت را مالا مال رنج نفرت کنند...چه دردناک است دنیای آدمهای نادوست داشتنی...

پینوشت2: از رنج دوستان مهربانم دردمندم...

پینوشت3: اما همه این رنجها می ارزد وقتی کسی هست که ترا بیش از خودت دوست می دارد-و تواناتری بالاتر از او نیست...خدا-خدا-خدا...اشک بوسه های کودکانه ام برای تو خدایا...


نوشته شده در جمعه بیست و دوم بهمن 1389ساعت 17:43 توسط عفیفه عابدی :: رها| |



http://www.pichak.net/blogcod/zibasazi/07/image/26.jpg
نوشته شده در شنبه شانزدهم بهمن 1389ساعت 21:56 توسط عفیفه عابدی :: رها| |


Design By : Night Skin